۱۳۸۸ مرداد ۱۶, جمعه

اند راحوالات محمد علی ابطحی

زمانی که ابطحی وارد کار رادیو شد، مدتی مدیر رادیو تهران بود و بعد به بوشهر و سپس به وزارت ارشاد رفت، تا آن سالهائی که در بیروت بود و یک سال پیش از ورود خاتمی به صحنه، برایش سخنرانی در بیروت ترتیب داد و در دیدار با رهبران سیاسی و دینی لبنان او را همراهی کرد، اهل ولایت فقیه و تزویر از کله خشکهائی مثل مشکینی جنتی و مصباح یزدی گرفته تا آدمکشانی مانند اصغر حجازی و فلاحیان و بازجویانی از طایفه حسین شریعتمداری و سعید مرتضوی همه گاه با نگاهی توام با نفرت و کینه و تردید به ابطحی نگریسته ‌اند. در چهار سال نخست ریاست خاتمی، ابطحی مدیر دفتر و مشیر و مشاور او بود و از این بابت نیز دائماً سرکوفت می ‌خورد و طعنه می ‌شنید. برای ابطحی دو سه پرونده نیز ساختند که یکی از آنها در رابطه با تماسهایش با ضد انقلاب از جمله صاحب این قلم بود.حکایت را در اینجا بازگفته‌ ام و نیازی به تکرارش نیست. به او نوشته بودم دکتر احسان نراقی به ایران آمده است، پسندیده است از پیرمردی که چهار سال نیز در زندان ولی فقیه اول به سر برده اما ذره ‌ای کینه در وجود او نیست تقدیر شود. امنیت خانه ولی فقیه تصویر نامه مرا که از دستگاه فکس ریاست جمهوری کپی شده بود به حسین بازجو در کیهان داد و او آن را پیراهن عثمان کرد و بر سر ابطحی کوفت. سید البته برای حفظ خود و رئیس مربوطه، اظهار داشت نامه مشکوکی از فلانی رسیده بود که به بایگانی دادیم. پاسخی برایش نوشتم که پس از چاپ در این ستون، در یکی از کتابهایم پیرامون قتلهای زنجیره‌ ای نیز چاپ شد. زبانم پرملامت و تند بود اینکه «جماعت اصلاح طلب از هزینه کردن ما نهایت استفاده را می‌برند اما زمانی که قرار می‌شود اندک مایه ‌ای بگذارند به جای آنکه سربلند باشند از اینکه مخالفان این بساط جور و جهل و فساد، با تسامح و مهر آنها را خطاب می ‌کنند آنقدر عقب عقب می‌روند که راست می‌ افتند توی بغل حاج حبیب مؤتلفه...» البته بعد از آنکه ابطحی دفتر خاتمی را به علی برادر خاتمی واگذار کرد و معاونتش در امور حقوقی و مجلس رئیس جمهوری نیز دوامی نداشت، سرانجام کارش شبیه ما شد یعنی نوشتن و وبلاگ و تصویر گرفتن از پایوران رژیم (البته تصویری را که ما منعکس می ‌کنیم بدون رتوش است اما ابطحی ناچار است اینجا و آنجا تصاویر را رتوش کند).ابطحی و وبلاگشابطحی طی سالهای اخیر و به ویژه بعد از آنکه نیمی از حرفهای دل رفیق و رئیس خود خاتمی و نیمی از حرفهای دل خود را در وبلاگش بیرون ریخت گوشه ‌ای از مصائبی را که در ان هشت سال عجیب با آن روبرو شده بود آشکار ساخت اما گوشه‌های اصلی را لابد برای آن روزی گذاشته که یا مثل ما در تبعیدگاه از هفت دولت آزاد باشد و یا آنکه در سایه نظامی آزاد و مردمسالار بتواند به عنوان دولتمردی از رژیم سابق، حرفهایش را به صورت خاطرات بازگو کند.باری، ابطحی در مطلبی خود در «وب نوشت» یادآور شده ای ‌کاش همیشه در مرحله ما قبل انتخابات باشیم که لحن مسئولین نسبت به مردم مهربان می‌شود و عباس عبدی را آزاد می ‌کنند، حکم زندان عماد باقی را به حال تعلیق در می‌ آورند،بله، ای کاش در میخانه بسته نمی‌ شد تا در خانه تزویر و ریا باز شود و ابطحی آدمی با آنهمه ذوق و قلم شیرین و روحیه آزاد قادر بود فارغ از آن لباس که خود حتی اگر بر تن «شبلی» باشد لاجرم دست و پای صاحب لباس را می ‌بندد، روایات و درد دلهایش را می ‌نوشت و بی ‌پروا در رادیو تلویزیون حرف می ‌زد و چنین نبود که گاهی زیر لبی با حسرت آرزو کند ای ‌کاش می ‌توانست مثل گنجی و باقی آزادانه بنویسد و چنان بنده هر شام، حرفهای دلش را بر سینه جعبه تماشا و صندوق سماع بیرون ریزد. بارها خواستم درباره ابطحی مطلبی بنویسم اما چون بر سر کار بود و جزو حاشیه رئیس جمهوری،‌ تردید کردم.آقای خاتمی برای آنکه بچه‌های دفترش گرفتار سعید مرتضوی و اصغر حجازی و حسین شریعتمداری نشوند از دو سه ماه پیش از رفتنش از ریاست جمهوری مسأله ‌دارترهاشان را به خارج فرستادهکه ابطحی نیز قرار بود به سعودی رود و یا حداقل در قطر چهارسالی در مقام سفیر از گزند الطاف ولایت عظمی مصون ماند. اما ریاض نصیب حسین صادقی از بچه‌های بهزاد نبوی شد و برای دوحه نیز نایب امام زمان یکی از غلامان جان نثار خود را در نظر گرفته که بتواند بعضی پیامهای محرمانه را به اربابان شیخ قطر منتقل کند. نکته جالب در مورد سید اینکه او نیز هم چون رفیقش خاتمی که به دنبال گفتگوی تمدنها بود، تشکیلاتی راه انداخته تحت عنوان گفتگوی بین مذاهب و فرهنگها که همسر روشن اندیش و آگاهش او را در این مقوله یاری می‌کند. پدر ابطحی نیز در مشهد از کسانی است که عده ‌ای مرید دارد و ارتباط ویژه با مهدی موعود، بنابراین طبیعی است پدر و پسر مورد غضب نایب امام زمان باشند که این روزها با هر سفر تازه به «جمکران» بیشتر در قالب خود امام زمان فرو می ‌رود. ابطحی آدمی می‌توانست یک امام موسای صدر دیگر باشد که امروز جایش حقاً خالی است.امیدوارم هرچه سریعتر از زندان ولی فقیه، جبار زمانه رهایی پیدا کند
2:تجاهر به فسق / احمد قابلاحمد قابل از پژوهشگران علوم ديني و فقهي و از شاگردان آیت‌الله العظمي منتظري در یادداشتی به شدت به اعتراف‌گيري‌هاي اخير اعتراض كرد و آن را مخالف شريعت محمدي و مصداق گناه كبيره‌ی « تجاهر به فسق » دانست. وي همچنين با ذكر چند مثال از نمونه‌هاي گذشته‌ی اعتراف‌گيري‌ها، آنها را بي‌اعتبار دانست. آقاي قابل در بخش ديگري از مقاله اش كودتاچيان را «براندازان سخت نظام جمهوري اسلامي» دانست. متن كامل این یادداشت را در ادامه بخوانید:در احکام شریعت محمدی(ص) گناه کبیره‌ای با عنوان «تجاهر به فسق» وجود دارد. علت «کبیره=بزرگ» بودن آن گناه این است که؛ مرتکب آن، هم «نافرمانی خدا» کرده است و هم با «بی‌شرمی در برابر دیدگان خلق خدا» به جرم خویش «تظاهر» کرده و گویی به آن «افتخار» می‌کند!!پیش از «نمایش نامشروع و غیرقانونی محاکمه‌ی سیاسیون» در «بیدادگاه» حاکمیت کودتا، در سطحی وسیع به اطلاع مردم رسید که «روند اعتراف‌گیری» برخلاف «حکم قاطع شریعت محمدی(ص) در نامشروع بودن اعترافات متهمان در زندان و شرایط تهدید و شکنجه» است و نیز برخلاف فتاوی صریح فقها و مراجع و حتی نظریه‌ی بنیان‌گذار جمهوری اسلامی است. اما کودتاچیان، نمایشی که بارها تجربه شده و نتیجه‌ی معکوس داشته را بازهم تجربه کردند و با سکوت، رضایت، تأیید و تشویق فقیهانی که مدعی «ولایت بر مردم» اند و یا ریاست بر قوه‌ی قضائیه دارند و یا فقهایی که در شورای نگهبان حضور دارند و یا عضو مجلس خبرگان‌اند، این خلاف شرع بیّن و آشکار را مرتکب شدند.آیا این وقاحت و بی‌شرمی نیست که حاکمیت کودتا، هنوز و همیشه، ادعای «اسلامی بودن» رفتارهای خود را با بوق و کرنا به گوش مردم می‌کوبد و آشکارترین «گناهان کبیره» را یکی پس از دیگری مرتکب می‌شود و همچنان می‌خواهد که «بزرگ‌ترین دروغ» او (اسلامی بودن حاکمیت) را باور کنیم؟!!این واقعه و وقایع پس از انتخابات، با همه‌ی تلخی‌ها، نتایج نیکی نیز داشت. کسانی که در برابر «پخش اعترافات جعلی آیة‌الله شریعتمداری، صادق قطب‌زاده و بسیاری دیگر از شهروندان ایران» موضعی تأیید کننده داشتند و همچنان به ضرر اعتراف کنندگان داوری می‌کردند، امروز از داوری‌های پیشین خود شرمنده خواهند شد و «بازگشتی دیر‌هنگام به حقیقت» خواهند داشت. این نتجه‌ی ارزشمند، گرچه با بهای سنگینی به‌دست آمده است، ولی بسیار پر ارزش است.اکنون تمامی آنانی که «اعترافات زیر شکنجه‌ی سید مهدی هاشمی، بر علیه آیة الله منتظری را دیده و به ضرر فقیه عالیقدر، داوری کرده‌اند، در داوری خود تجدید نظر کرده و به حقیقت ماجرا(که اعتراف آقای ری‌شهری به تعزیر مهدی هاشمی، در متن کتاب«خاطرات سیاسی» وی موجود است) پی خواهند برد. این بسیار پر ارزش است.اگر بیشتر به این ماجرا بیندیشیم، منافع بی‌شمار دیگری را نیز می‌توان شمرد. اکنون که «آثار زیان‌بار پروژه‌ی حذف آیة الله منتظری و ماجرای انتخاب جانشین وی» دامان بسیاری از مجریان و یا رضایت‌دهندگان به آن ماجرا را گرفته و «مکافات عمل» آنان را در همین دنیا، قرار داده است، می‌تواند صحنه‌ی تصحیح داوری‌ها و نگرش‌ها گردد که ارزش کمی ندارد.دنیا جایگاه تجربه و خطا است، هرچند امکان بازگشت و جبرانی وجود نداشته باشد، و چه‌بهتر که آدمی فرصت توبه و پشیمانی و تصحیح نگرش و رفتار در باقی‌مانده‌ی عمر خویش را در همین دنیا پیدا کند. مطمئنا این نتایج، برای آینده‌ی کشور مفید خواهد بود و اگر لطف خدا شامل گردد، اعلام رسمی و اقرار به خطاهای پیشین، می‌تواند موجب جلب «رحمت و عنایت خدا» شود.همه‌ی این آثار مثبت، در دل تاریکی‌های ظلم و ستم حاکمیت کودتا که «براندازان سخت نظام جمهوری اسلامی» اند، پدید آمده است و با دست خود آنان، اسباب رسوایی روندی که منجر به اقتدار آنان شده است، فراهم گردیده و به همین دلیل، می‌توان «ابتربودن» عملکردهای کوتاچیان را آشکارا دید و با همه‌ی تلخی‌ها(که گویی، خنده را بر آدمی تحریم کرده است)حقیقتا می‌توان به این همه نادانی آنان خندید.برای آنکه از تجارب خود نیز بهره گیریم، یادآوری ستم مشابهی که آقایان؛ «عباس عبدی و حسین قاضیان و برخی دانشجویان» در چند سال پیش، تحمل کردند و پس از آزادی، همان انسان‌هایی بودند که پیش از بازداشت و زندان بودند (و شاید قوی‌تر و محکم‌تر) می‌تواند پیش چشم مردم و حاکمیت قرار گیرد. بعید می‌دانم که «حافظه‌ی ملت و حاکمیت» تاریخی به کوتاهی آن واقعه را از یاد برده باشند!!این سنت الهی است که «ظلم و ستم، پایدار نمی‌ماند» و به بیان قرآن کریم، هیچ نیرویی توان تغییر سنت الهی را ندارد(و لن تجد لسنة الله تحویلا و لن تجد لسنة الله تبدیلا). حال چگونه است که برخی دانش آموختگان حوزه‌های علمیه، چشم از این حقیقت فرو بسته و دست ناپاک خود و حامیان خود را به خون هموطنان رنگین ساخته و دایره‌ی ستم خود را به آبرو و ناموس ایرانیان کشانده و در بازداشتگاه‌های خود، به «سب قرآن و اسلام و پیامبر(ص) و ائمه‌ی هدی(ع) و هتک حیثیت انسانی بی‌پناهان دربند و کشتار همراه با ددمنشی مأموران ازخدا بی‌خبر، همچون مواردی که در متن فیلم اعتراف‌گیری از همسر سعید امامی و یاران او دیده شد» اقدام می‌کنند و انتظار دارند که بزرگترین دروغ آنان در «اسلامی بودن حاکمیت» را باور کنیم؟!!در کجای اسلام آمده است که افراد کثیری را بدون اثبات جرمی در حد قتل، زیر شکنجه‌ها بکشند و جنازه‌ی آن‌ها را تحویل ندهند و یا پس از تأخیر فراوان در تحویل، برای خانواده‌های داغدار و دوستان و اشنایان مزاحمت ایجاد کنند تا سوگواری نکنند و اگر اقدام به سوگواری کردند، آنان را به قصد کشتن، بزنند و متهم به اقدام بر علیه امنیت ملت و کشور کنند؟!! شرم و حیا و انسانیت و حقیقت، در «اسلام جعلی این کودتاچیان از خدا بی‌خبر» هیچ جایگاهی ندارد؟!!آن‌ها به خدا و اسلام و پیامبر خدا و ائمه‌ی هدی، که زیر شکنجه‌های ددمنشانه، تنها امید بازداشتی‌ها است اهانت می‌کنند و آشکارا به انکار ارزش انان تکلم می‌کنند و زیر ضربات مشت و لگد و باتوم و... از متهمان می‌خواهند که به «ولایت فقیه» احترام بگذارند؟!! ننگ بر چنین ولایت فقیه و ولی فقیهی باد که بدون حفظ حریم خدا و پیامبر و امامت معصوم، بخواهد حریم نامحترمی برای خود دست و پا کند!!؟هر انسان مسلمان آزاده‌ای باید آن زمان که بازجوی همسر سعید امامی، از او با شکنجه‌های مکرر می‌خواست که با الفاظ صریح، به قرآن توهین کند (و آن زن نمی‌توانست و مجددا شکنجه می‌شد تا آخر الأمر به خواسته‌ی او تن داد) باید آرزوی مرگ می‌کرد. کشته شدن در راه دفاع از قرآن و در تقابل منطقی و غیر خشونت‌بار با ولایت فقیهی که وقیحانه این صحنه‌ها را دید و دم بر نیاورد و استرجاع نکرد و مسببان را به اشد مجازات نرساند و بلکه در خفا از آنان حمایت کرد و امروزه می‌شنویم که برای اعتراف‌گیری از سیاسیون اخیر از همان فرد کثیف و تیم کثیفش نیز بهره‌می‌گیرند، نه تنها ننگ نیست که افتخاری بزرگ و شهادت حقیقی است.شاید روزی در صحنه‌ی مبارزه‌ی منطقی با این ظلم و ستم‌ها تنهاتر از امروز بودیم و سالهای طولانی را در غربتی قابل تحمل طی کردیم، ولی به فضل خدا و با همت ملت، امروزه اکثریت قاطع ملت را آگاه‌تر از پیش، در مسیر احقاق حق حاکمیت خویش می‌توان دید و دیگر تنها نیستیم. اندکی صبر، سحر نزدیک است و بر اثر صبر نوبت ظفر آید.نمی‌بینیم که حاکمیت کودتا، جرأت دادن مجوز برای راهپیمایی مسالمت آمیزمان را ندارد و از تصور تجمع میلیونی ما، چگونه می لرزد؟!!نمی‌بینیم که برای اثبات «صحت انتخابات» آنقدر دست حاکمیت کودتا خالی است که محتاج مهر تأیید «اصلاح طلبان در بند» است و آن‌ها را تحت انواع فشارهای جسمی و روحی گذاشته تا اعلام کنند که «هیچ تقلبی نشده است»؟!! و برای اثبات آزاد بودن افراد و تأیید‌های آنان، نمایشی تلویزیونی ترتیب می‌دهد تا شاید کسی را گول بزند!!؟ شاید روزی محتاج «تأیید اجباری صحت انتخابات از سوی آقایان خاتمی و موسوی و کروبی» نیز بشوند، ولی مگر مردم خود مدعی تقلب میلیونی نیستند و مگر تنها مدرک مردم، ادعای سیاسیون است که اینهمه سازوبرگ برای گرفتن تأیید اجباری از آنان فراهم کرده‌اند تا ملت را به خیال خام خود قانع کنند؟!!این ملت تنها از این صحنه‌ی انتخاباتی نیست که پی به تقلب حاکمیت برده است. آنان در دوره‌های گذشته نیز همین پندار را داشته‌اند ولی اکنون قرائن نشان می‌دهد که عزم خود را جزم کرده‌اند تا با عنایت خدا از «حق حاکمیت بی‌چون و چرای ملت» به نفع حاکمان ناسپاس و ستمگر، چشم‌پوشی نکنند.خواسته‌ی اصلی این ملت، چیزی جز «بازگشت به حق حاکمیت مطلقه‌ی ملت» نیست و شواهد و قرائن نشان می‌دهد که این نوبت، بدون رسیدن به تمامی حقوق قانونی خویش، میدان را ترک نخواهد کرد. شعار «الله اکبر» ملت نشانگر آن است که برخلاف ادعای کودتاچیان، هیچکس قصد ضد اسلامی ندارد و وابسته به بیگانه نیست و تنها از خدا و هموطنان خویش در سراسر دنیا، طلب یاری می‌کند.اگر آقای خامنه‌ای و شورای نگهبان مدعی عدم تقلب در انتخابات‌اند، چرا هر چهار نامزد انتخاباتی بر تقلبی بودن نتیجه‌ی آراء در حد چندمیلیون رأی توافق دارند؟ مگر ایشان از ادعای آقای «کلهر» مشاور فرهنگی آقای احمدی نژاد در برنامه‌ی زنده‌ی رادیویی که گفته است: «شش میلیون رأی آقای احمدی نژاد را نخوانده‌اند!!» خبر ندارد؟!! مگر آقای رضائی صحبت از «سه میلیون رأی ناخوانده‌ی خود» نکرد؟!! جمع ادعای نامزدهای اصولگرا، می‌شود ۹ میلیون رأی تقلبی!! آقایان موسوی و کروبی نیز اعتقاد به تقلب ۱۰ میلیون رأیی دارند. آیا تقلبی با حداقل ۹ میلیون رأی، به ابطال انتخابات نمی‌انجامد؟!!از نظر شرعی، در باره‌ی تقلب میلیونی در انتخابات، «تواتر اجمالی» و «اجماع مرکب» وجود دارد و نمی‌توان به ادعای «عدم تقلب در انتخابات» شرعا اعتنایی کرد.اگر در شعارهای مردم، نوعی از ابراز برائت از حاکمیت کودتاچیان برانداز نظام جمهوری اسلامی دیده و شنیده می‌شود، به‌خاطر آن است که این ملت می‌داند که بدون «کفر به طاغوت» و نسخه‌های طاغوتی (که با ظاهر اسلامی و توسط «روحانیون درباری» ارائه شده و چیزی جز نکبت و شکنجه و خونریزی و جنگ و خشونت به ارمغان نیاورده) و اعلام برائت از آن، نمی‌تواند به مرحله‌ا‌ی از «ایمان به خدا» و «شریعت عقلانی محمدی(ص)» برسد که تأکید بر «رعایت بی‌چون و چرای اخلاق و حقوق انسانی در همه‌ی حوزه‌های زندگی سیاسی و اجتماعی بشر دارد» (فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله، فقد استمسک بالعروة الوثقی).این ملت به کمک عالمان خویش، دریافته است که «حق ویژه»ای از جانب خدا برای «حاکمیت افراد عادی بشر (فقیهان) بر مردم» درنظر گرفته نشده است و اگر درقانون اساسی چنین حق ویژه‌ای رسمیت یافته، به عنوان زیر مجموعه‌ی اصل ۵۶ و «حق خدادای حاکمیت ملت» است و نباید در تفسیر قانون اساسی، برخلاف نص قانون و به گونه‌ای تفسیر و تأویل گردد که «دین و اسلامیت» را در برابر «حق حاکمیت ملت» قرار داده و مزاحم زندگی اجتماعی و تصمیم‌گیری عقلانی آنان در حوزه‌ی حاکمیت شود.امیدوارم که با آزادی کامل عزیزان دربند، سند رسوایی دیگری از کودتاچیان بی‌حیا به دست ملت افتد و مسیر سقوط کودتاچیان برانداز نظام، فراهم گردد و بهار آزادی با شهد «حاکمیت مطلقه‌ی ملت» در نظام جمهوری اسلامی ایران را تجربه کنیم(و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون).خدایا چنان کن سرانجام کارتو خوشنود باشی و ما رستگار
3:وخیم شدن وضع تنفسی سعید حجاریانخانواده سعید حجاریان از ادامه بازداشت و وخیم‌تر شدن وضع سلامت او ابراز نگرانی می‌کند. زینب حجاریان، دختر آقای حجاریان در گفتگو با بی بی سی فارسی از بدتر شدن وضع تنفسی پدرش خبر داده است.به گفته خانم حجاریان، مادرش روز پنجشنبه در ملاقات با پدرش متوجه شدت یافتن ناراحتی تنفسی او شده است.بر این اساس، وجیهه مرصوصی، همسر سعید حجاریان در ملاقات پیشین خود متوجه زردی پوست و ناراحتی تنفسی او شد و حال که بعد از دوازده روز دوباره با وی دیدار کرده، وضع مجاری تنفسی او حادتر بوده است.به گفته خانم حجاریان، پزشک معالج پدرش احتمال می دهد آقای حجاریان به خاطر آلودگی قارچی محیط زندان دچار بیماری سل یا التهاب عفونی مجاری تنفسی شده باشد.او از مسوولان خواست با آزادی آقای حجاریان امکان برخورداری او را از رسیدگی پزشکان متخصص و پرستاری خانواده فراهم کنند.زینب حجاریان با اشاره به عوارض جسمی و روحی ناشی از ترور آقای حجاریان در سال 1378 گفت: "پدرم یک فرد بیمار و ناتوان است و هر دفعه که ملاقات داریم شاهد هستیم عوارض جدیدی را نشان می دهد. بعد به خانواده می گویند شما نباید مصاحبه کنید، باید سکوت کنید و اگر مصاحبه کنید وضع پدر بدتر می شود."خانم حجاریان همچنین از احتمال حضور پدرش در جلسه روز شنبه دادگاه معترضان به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری اظهار بی اطلاعی کرد.آقای حجاریان قرار بود روز پنجشنبه به همراه گروهی دیگری از بازداشت شدگان در دادگاه حاضر شود که این جلسه به شنبه موکول شد.سعید حجاریان، در سال 1378 در حالی که نائب رئیس شورای شهر تهران بود در برابر ساختمان این شورا مورد سوئ قصد قرار گرفت و از آن تاریخ به علت آسیب دیدگی سیستم اعصاب مرکزی دچار مشکلات حرکتی و گفتاری است.او در انتخابات ریاست جمهوری اخیر از حامیان میر حسین موسوی، یکی از دو نامزد اصلاح طلب بود و پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری به همراه ده ها تن از سیاستمداران اصلاح طلب، روزنامه نگاران و معترضان بازداشت شد.

هیچ نظری موجود نیست: